تبلیغات

شعر ترکی عاشقانه با ترجمه فارسی + جملات کوتاه ترکی احساسی و رمانتیک

شعرهای زیبای ترکی وجود دارد که برای عشق سروده شده اند. این اشعار عاشقانه شامل غزل های عاشقانهريال اشعار عاشقانه کوتاه و بلند هستند. این شعرهای زیبا را از شاعران معروف می خوانید.

ایران شاعران ترک زبان معروفی همچون استاد شهریاد داشته است که شعرهای عاشقانه زیادی را در قالب غزل سروده اند و بسیار محبوب است.

جملات و اشعار عاشقانه به زبان ترکی یوجه داغلار آشدیم، اورمانلار کئچدیم
گؤزللر ایچینده بیر گؤزل سئچدیمبن او گوندن یارادانا آند ایچدیم
دونیا گؤزل اولسا، دؤنمه‌م یاریمدان

بنیم یاریم آل یاناقلی ملک‌دیر
تازه آچمیش سئویملی بیر چیچک‌دیر

قهر اولسون او قهر‌مان کی، دؤنک‌دیر
دونیا گؤزل اولسا، دؤنمه‌م یاریمدان

حسین جاوید

ترجمه فارسی به نظم:

گذشتم از ره دریا و صحرا
نمودم دلبری دردانه پیدا

همانجا یاد کردم من قسم‌ها
که ندهم یار خود را بر جهانی

نگار من فرشته­ گونه ­سرخ است
به بستان نوگلی تازه شکفته ­ست

بمیرد آنکه مرد نیمه­ راه است
که ندهم یار خود را بر جهانی

مترجم: اکبر حمیدی علیار

❤❤❤❤❤

شعر کوتاه عاشقانه ترکی با ترجمه فارسی عاشق آدین شیرین دی
فرهاد دوستو شیرین دیدوست دان دوستا گلن پای
بئچه بالدان شیرین دی

ای عاشق اسمت شیرین است
دوست فرهاد شیرین است

هدیه ای که از دوست می‌‌رسد
از عسل تازه شیرین است

❤❤❤❤❤

اسرار دئلیم خلقه نمایان اولدو
هر دلبره ایسته دیم باخام قان اولدوبو دهر دنی ده بس کی محنت چکدیم
قددیم بوکولوب مثال چوگان اولدو

اسرار دلم پیش خلق آشکار شد
به هر دلبری که خواستم بنگرم خون به پا شد

در این دنیای دون بس که محنت کشیدم
قدم خم همچو چوگان شد

❤❤❤❤❤

من سنی سئویرم، سن واری، پولو
گور هاردان دوشوبدو عشقیمین یولونه منیم اوره ییم بیر بئله دولو
نه سنین اوره یین بوش اولمایایدی

من تو را دوست دارم و تو پول و ثروت را
ببین راه عشقم به کجا افتادهکاش نه دل من اینقدر پر
و نه دل تو این‌قدر خالی بود

❤❤❤❤❤

من ترک شراب لب یار ائیلدیم اولدی
زهر غم هجریله مدار ائیلدیم اولدیای شیخ بهشتی دئمه ترک ائیلییه ن اولماز
من ترک سر کوی نگار ائیله دیم اولدی

❤❤❤❤❤
مجموعه شعر عاشقانه ترکی چوخلار اینجیکدی کی سن اونلارا نازایله میسن
من ده اینجیک کی منیم نازیمی آز ایله میسنائتمیسن نازی بو ویرانه کونولده سلطان
اوین آباد اولا درویشه نیاز ایله میسن

هر باخیشدا چالیسان کیپریگی مضراب کیمی
بیر قولاق وئر بو سینیق قلبی نه ساز ایله میسن

باشدان آچ یایلیغی افشان ائله سوسن-سنبل
سن بیزیم بایرامیمیزسان، قیشی یاز ایله میسن

سین گون اول، قوی غمیمیز داغدا قار اولسون- اریسین
منیم آنجاق ایشیمی سوز و گداز ایله میسن

کاکلی باشدا بوروب باغلامیسان تاج کیمی
او قیزیل ساچدان اونا گوللی قوتاز ایله میسن

من بو معناده غزل یازمالی حالیم یوخودی
سن جوجوق تک قوجانی فرفره باز ایله میسن

سینه بیر دشت مغان دیر قوزی یان- یانه یاتیب
منیم آغلار گوزومی اوردا آراز ایله میسن

منی بو سوزیله آتدین آرالاندین بیلیرم
آرانی بیر پارا نامردیله ساز ایله میسن

دستماز ایله دیگین چشمه مسیحا قانی دیر
بیلمیرم هانسی کلیساده نماز ایله میسن؟

من «عشیران» اوخوسام پنجه «عراق» اوسته گزر
گوزلیم «تُرک» اولالی تِرکِ «حجاز» ایله میسن

تازا شاعر بوده دنیز هرنه باخیرسان دیبی یوخ
چوخ اوزادسان بوغازی اورد گی قاز ایله میسن

بسکه زلف و خط و خالین قوپالاغین گوتدون
زلفعلی نین ده باشین آزقالا داز ایله میسن

گَل،منیم ایسته دیگیم کعبه ییخیلماز . اوجالار
باشدادا کژ گئده سن دیبده تراز ایله میسن

بو گوزللیک کی جهاندا سنه وئرمیش تانری
هر قدر ناز اده سن ایله کی آز ایله میسن

خط و خالیندن آلیب مشقیمی قرآن یازارام
بو حقیقت له منی اهل مجاز ایله میسن

آی، دان اولدوزی، منی سن یاخشی تانیرسان که سحر
افقی خلوت ادئب راز و نیاز ایله میسن

شهریارین داغلیب داغدا، داشا دالدالانیپ
اوزون انصاف اله محمودی ایاز ایله میسن

استاد شهریار

ترجمه فارسی:

بسیاری دلخور شده‌اند که چرا به آنها ناز کرده‌ای
من دلخورم که چرا به من کم ناز کرده‌ایناز را در این دل ویران، سلطان کرده‌ای
خانه‌ات آباد که به درویش عرض نیاز کرده‌ای

با هر نگاه مضراب مژگان را نواختهای
لحظه‌ای گوش بده که این قلب شکسته را چه ساز کرده‌ای
سربند را از سر باز کن و سنبل و سوسن بیفشان
تو عید ما هستی و زمستان ما را بهار کرده‌ای

تو آفتاب باش و بگذار غم ما برف کوه باشد که آب شود
اما تو کار مرا همه سوز و گداز کرده‌ای

من حال نگارش غزل در این معنا را ندارم
این تو هستی که پیر فرتوت را فرفره باز کرده‌ای

کاکلت را بالای سر جمع کرده و مثل تاج بسته‌ای
و از آن زلف طلایی برای آن، گل انداخته‌ای

آن طلا، دشت مغان است که بره‌ها پهلو به پهلو خوابیده‌اند
تو چشم گریان مرا در آنجا به رود ارس تبدیل کرده‌ای

این زیبایی که در جهان، خدا به تو داده
هر چقدر که می‌خواهی ناز کن که کم ناز کرده‌ای

مرا با این سخن (از چشم) انداختی و جدا شدی
می‌دانم، و این فاصله را با عده‌ای نامرد پر کرده‌ای

چشمه‌ای که در آن وضو ساخته‌ای خون مسیحاست
نمی‌دانم در کدام کلیسا نماز کرده‌ای؟

من اگر «عشیران» بخوانم، پنجه‌ام روی «عراق» می‌گردد
زیبای من، از وقتی «تُرک» شده‌ای ترک «حجاز» کرده‌ای
(به ایهام از نام‌های دستگاه‌های موسیقی بهره برده است)

ای تازه شاعر هر چه نگاه کنی این صحرا کرانه ندارد
هر چند گردن بیفرازی و اردک را غاز کنی

از بس که زلف و خط و خال را پیچ و تاب می‌دهی
کم مانده است که سر زلفعلی را کچل کنی

بیا ای محبوب من که کعبه خراب نخواهد شد، بلکه اوج خواهد گرفت
هر چند که در بالا کج باشی در پایه تراز کرده‌ای

از خط و خال تو سرمشق گرفته، قرآن می‌نویسم
با این حقیقت مرا اهل مجاز کرده‌ای

خوب ماه را از ستاره تشخیص می‌دهی که سحر
افق را خلوت کرده، راز و نیاز می‌کنی

شهریار تو داغون شده و در کوه به سنگ تکیه زده
تو خود انصاف بده که محمود را ایاز کرده‌ای

امیدواریم از این اشعار ترکی زیبا و عاشقانه لذت برده باشید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار